این فیلم ایرانی محصول سال 1965، به کارگردانی Iraj Ghaderi، در کتابخانهٔ انتخاب‌شدهٔ Ktime در دسترس است.

خلاصهٔ داستان

A pilot, who has a wife and a son, goes on a mission, and his plane crashes due to an accident. He is injured and suffers from amnesia. A gypsy girl named Fetneh nurses him; but according to the tribe's custom and Sattar's decision, Fetneh is tortured for helping a stranger and is branded with a mark of shame. Fetneh escapes and goes to the pilot. Sattar grapples with the pilot, and Fetneh injures him with a knife. After that, the pilot, whom people call Khodadad, gets into a fight with a grocer named Hossein, who intends to assault Fetneh, and steals his money. Soon, Khodadad becomes the most wicked rebel in the region, and his son is assigned by the government to wipe out Khodadad and his men. Father and son confront each other, and Khodadad is killed. Fetneh is also shot dead by a young man who loves her. خلبانی، که همسر و یک پسر دارد، به مأموریت می رود و هواپیمایش بر اثر سانحه سقوط می کند. او مجروح و دچار فراموشی می شود. دختری کولی به نام فتنه از او پرستاری می کند؛ اما طبق رسم طایفه و رأی ستار‌ فتنه به جرم کمک به یک غریبه شکنجه می شود بر او داغ ننگ می خورد. فتنه می گریزد و به سراغ خلبان می رود. ستار با خلبان گلاویز می شود و فتنه او را با چاقو مجروح می کند. پس از آن خلبان، که مردم او را خداداد می نامند، با بقالی به نام حسین، که قصد دست درازی به فتنه را دارد، درگیر می شود و پول های او را می رباید. به زودی خداداد به شرورترین یاغی منطقه بدل می شود، و پسر او از طرف دولت مأمور می شود خداداد و افرادش را تار و مار کند. پدر و پسر رو در روی هم قرار می گیرند و خداداد کشته می شود. فتنه نیز با گلوله ی جوانی که او را دوست دارد از پا در می آید. (خلاصه به انگلیسی)